زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 84

رياض السياحة ( فارسى )

رباعى قومى به ولاى ما جهان داده و جاه * يك قوم ز انكار فغان كرده و آه ما آينهء روى سفيديم و سياه * در آينه هركسى به خود كرده نگاه قطعه زاهد به من از ترك محبت جدلت چيست * برخيز كه ما را به كسى نيست جدالى بس راه سپرديم و كمال همه كس را * ديديم و بجز عشق نديديم كمالى فرد : گفتم كه جهان واهمه اوضاع جهان چيست * پير خردم گفت كه خوابى و خيالى فرد : مرا اگر ز سفر هيچ حاصلى نبود * همين نه بس كه نيم پايبند در جائى فرد : جهانبانا مكن اظهار شوكت با جهان‌بينان * كه نزد ما جهان‌بينى نكوتر از جهانبانى رباعى تمكين تو به صورت ار چه از شروانى * در جان بنگر كه از جهان جانى هر كس بتصور از تو گويد سخنى * اين‌ها سخن است كآنچه آنى آنى اولاد مؤلف درين باب نگارنده اطلاعاتى جز آنچه در طرايق است بدست نياوردم و لذا آنچه در آن كتاب است مىآورم : آن جناب را دو فرزند ارجمند است يكى جلال الدين محمد چنان كه خود در بستان السياحة فرموده سال ميلادش مطابق كلمهء مرغوب است و يكى حسام الدين على كه دو سال كوچكترند در وقت ارتحال پدر يكى 5 ساله و ديگرى 3 ساله بوده مرحوم والدم در مدت حيات بسيار در تربيت آنان كوشيد و محبت بىاندازه به ايشان داشت و به حمد اللّه از توجه اولياء و نظر حضرت رحمت در كمالات صورى و مراتب